دفتر شعر
۴۱۵ شعر در این دفتر
شب مهتاب و حوت و برج ماهیجوانی و بت مژگان سیاهی
خداوندا تو یاری کن تو یاریکه از من بر نیاید هیچ کاری
ندانم آفتابی یا که ماهیمن این معنی نمی دانم کماهی
نکردم در وفاداری قصورینه در صبر و شکیبایی فتوری
نه خسرو خواهم و نه خسروانینه شیرین خواهم و حسن جوانی
پس از پیری و ضعف و ناتوانیدریغا، باز می آمد جوانی
به ظاهر گر زچشمانم جداییبباطن همنشین جان مایی