دفتر شعر
۱۱ شعر در این دفتر
ما را بجز این جهان جهانی دگر استجز دوزخ و فردوس مکانی دگر است
بِالقادِسیّةِ فِتْنَةٌ ما اَنْ یَرَوْن العار عارالامُسلمین و لامَجوسَ ولایهودَ و لانصاری
من بر سر کوی، آستین جنبانمتو پنداری که من ترا میخوانم
در دیدۀ دیده دیدهای بنهادیمو آن را ز ره دیده غذا میدادیم
در دیده رهی ز تو خیالیبنگاشتبر دیدن آن خیال عمری بگذاشت
کارم اندر عشق مشکل میشودخان و مانم در سر دل میشود
ای دریغا جان قدسی در درون دو جهانکس ندیدستش عیان و کس ندادستش نشان
ای سرو سهی ماه تمامت خوانم ؟یا آهوی افتاده به دامت خوانم ؟
در مذهب شرع کفر رسوا آمدزیرا که جنون ز عشق سودا آمد
آن گوهر اصل را، عرض خود دل ماستآن دل که برون ز کون و کان منزل ماست