دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
جانا به زمین خاوران خاری نیستکش با من و روزگار من کاری نیست
ترا روی زرد و مرا روی زردتو از مهره ماه و من از مهر ماه
سمر گشتم نگاری را که دیدار پری داردنبوت را همی سازد نه کار سرسری دارد
خواهی کی کسی شوی ز هستی کم کنناخورده شراب وصل مستی کم کن
تقشع غیم الجهد عن قمر الحبواشرق نورالصبح فی ظلمة الغیب
لان کانت الایام فرقن بیننافانا بقرب القلب مجتمعان
فاساختن و خوی خوش و صفرا کمتا عهد میان ما بماند محکم