دفتر شعر
۱۶ شعر در این دفتر
وحدت تو ز کثرت اشیاهست مانند هستیت پیدا
لفظ قرآن و معنی برهانقول «لو کان فیهما» را دان
با وجود تو خود کدام وجودکس عدم را نهاد نام وجود
صانعی کوزه ای ز برف بساختکرد پر آب و اندر آب انداخت
وحدتش نیست از قبیل شماربرتر آمد ز اندک و بسیار
امر نسبی است کثرت موجودصد هزاران شهود و یک مشهود
صورت وحدت از جهان مثالنقطه ای بست نقش بند خیال
مدتی من ز عمر خویش مدیدصرف کردم به دانش توحید
سخن شیخ محی ملت و دینچون نکرد این دل مرا تسکین
دیدن وگفتن و نوشتن حالهمچو علم است و قدرت و افعال
رفت یک روز ابلهی نادانپیش خواجه محمد کُجُجان
صابی مشرک ستاره پرستکوز «انعام بل اضل» بتر است
باز نصرانی پلید خبیثقایل آمد به شرکت و تثلیث
اندر ایّام دولت مأمونبود نسطور نام یک ملعون
منکر وحدتند جمله مجوستا چه گفته است گبرک منحوس
گشت پیدا ز ملک ما زرداشتآنکه این نقش را نخست انگاشت