دفتر شعر
۱۱ شعر در این دفتر
آن مریدی که از ارادت و خواستکند او جمله نیک و بد، کژ و راست
کردن و ترک فعل یکسانستهمه در قدرت و در امکانست
در قضا نیست هیچ زشت و نکوهان مکن نسبت حدوث بدو
شیخ الاسلام چون اشارت کردسوی این سر بدین عبارت کرد
گفت بابا فرج که بد خود نیستوانچه بد دیدهای تو آن بد نیست
روی گازر سیه شد از خورشیدجامه بنگر که خود شده است سپید
بی غرض یک سخن ز من بشنوره ببین اول، آنگهی میرو
امر تکلیف آفتابی بودهر کسی را چنانکه هست نمود
آن نبینی که پرتو خورشیدچون کند میوۀ سیاه سپید
آن شنیدی که خواجه صاین دینگفت رهبر کسی بود در دین
علم و قدرت هر آنکه کرد انکاربه ارادت نیاورد اقرار