دفتر شعر
۲۷ شعر در این دفتر
گفتی که نشد خوب که گشتی مغضوببد شد که به شاه از تو شمردند عیوب
این شعر بود که جان از او در تعب استیا ثالث بوی سیر و دود شطب است
ای منشی دیوان عزیز این چه خط است؟وین لفظ که جمله هم چو سنگ و سقط است
در کشور ری که رشگ باغ ارم استشعر از چه زیادست و شعیر از چه کم است؟
ای قوم که جذب من به از خصب شماستمغصوبی مال من به از غصب شماست
زنجیره نشین ز ریش درویش خوش استور هست توانگر از بز و میش خوش است
ای خواجه که جان عالی زنده تستتو بنده شاهی و جهان بنده تست
رشتی علی این رفتن رشت تو ز چیست؟این وجد و نشاط و سیر و گشت تو ز چیست؟
دنیا که در آن خوبی و خرسندی نیستجائی که به مهر او دلی بندی نیست
از خواجه مگر محاسنت را چه فتادکز صدمه دندانت نگردد آزاد؟
شعری که ز طبع فاضل عهد بودنه شعر بود که شکر و شهد بود
خان تقی آن که شاه را یاغی بودچون دیدیمش کدوبن باغی بود
از فقد شعیرم اسب و استر همه مردور هست زری به شعر بایست شمرد
گر تو خواهی که سخت جان، جان بدهدیا خواجه فلان باقی دیوان بدهد
ای سفله ترا به کار شاهانه چه کار؟این کار خطیر را به بیگانه چه کار؟
چل روز ترا جایگهی تیره دهمچوب گل و شور بای به، جیره دهم
تا مهره اشعار ترا نخ کردممردم ز بس آفرین و بخ بخ کردم
شیطان که همی گوید: افسون کردمآدم ز جنان و خلد بیرون کردم
ای خالق خلق، وای جهان دار جهانرحمی کن وزین گند دهانم برهان
رشتی علی ای رفیق دیرینه منای مهر تو جا گرفته در سینه من
ای خان عظیم شان مرا خوار مبینخود را گل نو رسته ، به گل زار مبین
رشتی علی از حجره سوی دشت مروبا ساده رخان جانب گلگشت مرو
زنجیره نشین، طلاق زنجیره بدهحسرت به نکاح آور و پاکیزه بده
ای خواجه بیا خوش تر ازین پند مخواهدل از طمع زیاده در بنده مخواه