دفتر شعر
۲۳ شعر در این دفتر
زهی دلنشین قصر آراستهبه باغ جهان سرو نوخاسته
ازین دلگشا قصر عالی بناسر اکبرآباد شد عرش سا
خوشا هندوستان مأوای عشرتسواد اعظم اقلیم راحت
بمهمانی گوش ارباب هوشیکی قصه دارم بمن دار گوش
چو اقبال از نظام الملک برگشتبکشت بخت او شبنم شرر گشت
چو دست قضا نقش این جلد بستپر و بال طاووس در هم شکست
برای سراپرده اش آفتابز زرتاب تابیده زرین طناب
پیش رخ شه نه سپر شد حجابپاره ابریست بر آفتاب
کیم من داغداری از زمانهبهر داغی خدنگ را نشانه
مرا تا افکند هر روز جائینصیبم کرده گردون بادپائی
زهی قصری که گردونت دهد باجسخن را برده تعریفت بمعراج
زهی دولتسرای آتش افروزفروغ تو جهان را صبح نوروز
ندارد شش جهت چون این مثمنکه باشد هفت چرخش زیر دامن
نشیمن که دید اینچنین دلپذیرکه در هفت اقلیم شد بی نظیر
کلید سخن را چو پیدا کنمدر وصف دولتسرا وا کنم
دگر بخت از در یاری برآمدبشهرستان عیشم رهبر آمد
زهی دلکش بنای چرخ پایهجهان از آب و رنگت برده مایه
زهی دلربا قصر آراستهبدل بردن چرخ برخاسته
زهی از تو روی طراوت سفیدصفا را ز تو گرم کشت امید
زهی دلگشا قصر خاطرپسندز کرسی تو شأن رفعت بلند
زهی دلنشین قصر خاطر فریبغم از دلربائی بسان شکیب
در دامن کوه عیش احبابکامل آمد چو می به مهتاب
کسی را بخت چون بردارد از خاکره سیلاب را بندد ز خاشاک