دفتر شعر
۵ شعر در این دفتر
زان میخوردم که یار من زان میخورداو را رخ سرخ گشت و ما را رخ زرد
گر دل بهوای لولیی برجوشدصد ترک برو عرضه کنی ننیوشد
نظار گیان روی خوبتچون در نگرند از کرانها
جهان را بلندی و پستی توییندانم که ای هر چ هستی تویی
هم عقل دویده در رکابشهم عشق خزیده در پناهش