دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
شبی با صراحی چنین گفت شمعکه: ای هر شبی مجلس آرای دوست
شاها، مدار چرخ فلک در هزار سالچون من یگانهای ننماید به صد هنر
دندان و لب تو هر دو با همدارند همیشه عیش پنهان
واعظی بود بر سر منبرلب به وعظ و به پند بگشاده
در جمع ماهرویان، هم صحبتی است ما راکاسباب خرمی را، صد گونه ساز کرده
دلا زین پس چو عنقا عزلتی جویکه زال دهر بد مهر است و شوخی
در آن کوش مِنبعد شاهی به دهرکه روزی به انصاف از این خوان خوری