دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
لب بر لب من نهاد و نرمک میگفتجانت چو به لب رسید، خود را دریاب
یار بگذشت و نبودش سر حال دل ماگفتم انصاف نه این است، همان دم برگشت
سخن تا چند گویم پیچ در پیچ؟ترا من دوست میدارم، دگر هیچ
محرم ما را سر رفتن نبودنیست کنون هم سر برگشتنش
آن بت چو ز دوستی کناری داردما نیز ز دوستی کناری گیریم
هر کرا چشم بر حبیب منستگر بود چشم من، رقیب منست
به خلوت تو اگر جبرئیل ره مییافتهزار بار چو پروانه بال و پر میسوخت