دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
باز فراش چمن یعنی نسیم نوبهاربر چمن گسترده فرشی از پرند هفتکار
تا نسیم مهرگانرا زرگری آئین شدستلعبتان باغ را زیور همه زرین شدست
مه عید از افق چون گشت طالعمکن اوقات خویش ای دوست ضایع
در عشق تو ای صنم چنانمکز هستی خویش در گمانم
تا ابروی تو بدلربائیانگشت نمای چون هلال است
در حضرت با نصرت مخدوم حقیقیمستجمع انواع هنر بحر فضایل
دلبری دارم به رخ چون آفتاب خاوریخیره گردد دیده از رویش چو در وی بنگری
یا رب از من که برد سوی خراسان خبریای صبا گر بودت هیچ مجال گذری
بر آینه سرمه سیه ریخته بینطوطی روان بحلق آویخته بین
با جمع بتان صحبت سنگین چه خوش آیددر گلشن زیبا
تا چند عمر خود بجوانان بسر کنیممن بعد ما ز عشق مجازی حذر کنیم
ایدوستان ز صبر قبائی ببر کنیددنیا پلیست از سر این پل گذر کنید