دفتر شعر
۱۰ شعر در این دفتر
نسیم صبح جانم تازه کردیرسیدی لطف بی اندازه کردی
فلک با ما سر یاری نداردبجز میل دلا زاری ندارد
وز آنجا سوی اطفالم گذر کنعزیزانرا ز حال من خبرکن
شنیدم که کسری یکی فرش داشتبر آن فرش هر گونه پندی نگاشت
شنیدم ز گفتار کار آگهانبزرگان گیتی کهان و مهان
پیش از آندم که بُوَد کون و مکانبود آن گنج گرانمایه نهان
بنام خدائی که هستی ازوستز بر دستی و زیر دستی ازوست
شرط و آداب خدمت سلطانبر شمارم مگر رسی تو بدان
یا الهی مرا زمن بستانتا نباشم حجاب چهره جان
طلب تا محرم اسرار کردیبآن مطلوب یار غار کردی