دفتر شعر
۱۶ شعر در این دفتر
ای از بر سدره شاهراهتوی قبه ی عرش تکیه گاهت
چیست آن جرم مربع بفلک ساخته جایآنکه دارد ز شرف بر سر نه گردون پای
با من آخر صنما جنگ چرا باید داشتوز منت بیهده دل تنگ چرا باید داشت
ای مملکت ببال که عهد شهنشهستوی سلطنت بناز که سلطان ملک شهست
نالم همی و سود نبینم ز نالهامفریاد من نمیرسد این اشک ژالهام
باز این چه عربده است که با ماهمی کنیباز این چه شعبده است که پیدا همیکنی
بازم ز دور چرخ جگر خون همیشودکارم ز روزگار دگرگون همیشود
عشق چون دل سوی جانان میکشدعقل را در زیر فرمان میکشد
تا همی بر گل نقاب از خط مشکین آوردمرکب صبر مرا هر لحظه در زین آورد
یارب این خوش نفس باد صباستیا نسیمی ز دم مشگ ختاست
باد بهشتست یا نسیم بهارستبوی بهارست؟ نیست مشگ تتارست
المنة لله تبارک و تعالیکاسلام گرفت از تو و جاه تو جمالی
ای به هر مدح سزا مسند توبرتر از مدح و ثنا مسند تو
داد صبا مژده که ساغر بخواهیوسف گل باز برآمد زچاه
اینک اینک چتر سلطان شریعت در رسیدماه منجوقش بر اوج گنبد اخضر رسید
هلال ماه صیام از سپهر ناگاهیبتافت آنک، ربی و ربک اللهی