دفتر شعر
۳۰ شعر در این دفتر
بنام انکه ذات اوست پیداوزو بر ذیل پایان دست مبدا
سؤالی چند ما را بود زین پیشنه از دنیاپرست از سر درویش
تواند شد که روزی عبد سالکشود حق را ز سر تا پای مالک
تواند شد بلی در سیر ثانیکه فی اللهست در طور معانی
چه باشد ملک ملک و ملک حق چیستز حق یا عبد اعظم ملکت کیست
سؤالاتیست کز ما ترمدی کردحدیث معرفت را سرمدی کرد
چه باشد سر یوم حشر رحمنمگر بیرون بود از حشر انسان
قیامت باشد ای یاران تجریدرجوع کثرت اشیا بتوحید
شهان دیدند در ره رهزن و غولنهادندی بنای رتبه بر طول
سؤال دلپذیر از عالم جانجواب جانفزا جوید ز جانان
چه باشد معنی ختم ولایتکه باشد خاتم این ژرف آیت
زهی پاکیزه قول و نیک تحقیقسؤالی سودمند از روی تدقیق
اگر آدم بذات خویشتن نیستبگو این کوس سبحانی زدن چیست
بیاور ساقی آن صاف صفا خیزکه بدهد صاف را از درد تمییز
یکی ز اهل سلوک از پیر زالینمود از روی درویشی سؤالی
چو انصاری ز مژگان گرد ره رفتبباب پیر خرقانی باو گفت
چنین کردند از قومی روایتکه سیر سالکان دارد نهایت
تو ساقی ای کفت مجلای انواربما ده ساغری از باده سرشار
ز سلاک آنکه یحیی بین معاذستازین می جان او را التذاذست
چه باشد حکمت منطوق و مسکوتکه دل را قوتست و روح را قوت
بما ده ساقی از آن باده صافکزو گردون گذارد بر زمین ناف
خدایا سینه من را صفا دهدلم را حکمت بی منتهی ده
ز من بنیوش هان اسرار دیگربطرز دیگر و گفتار دیگر
برین سیرند ثابت اهل اسرارکه در سر ولایت نیست تکرار