دفتر شعر
۹ شعر در این دفتر
فغانی فی المثل در عالم خاکاگر نان را نمی یابی وگر آب
ای آنکه فلک طاق حریم حرمت رااز قدر و شرف کعبه ی ارباب صفا گفت
حال من و عدو مثل آتشست و نیاز تیزیش نترسم اگر نیش می شود
ای من غلام همت مردی که بی سخنبا شاعرش سخاوت و لطف پیاپیست
شرم دار از چشم مردم چند سازی ای فلکآبروی دردمندان را روان چون آب جوی
دوش بگرفت محتسب مستمهمره او پی قصاص شدم
بندهٔ همت او باش فغانی که ز جودهرچه گوید همه را بخشد و منت ننهد
صاحب کرمی که مرگ زر دیدبر اوج بقا بسی نکو رفت
شاه عالم پناه اسماعیلکه جهان ملک اوست یک قلمه