دفتر شعر
۱۹ شعر در این دفتر
آسمان داد فخرالملک خورشید زمینای جهان را عهد انصاف تو ایام شباب
ثبت فرمای تا شوی واقفبی توقف ز نام آن محبوب
بخدائی که بی ارادت اوسرورا برگ خوش خرامی نیست
کافی دین و دولت ای صدریکه جنابت سپهر آیاتست
ای اختر آسمان سمندتچرخ از شرف تو در و بالست
ای خداوندی که دائم پیر چرخهمچو دولت در هوای جاه تست
تاج دین و دولت ای صدری که گرد موکبتدیده افلاک و انجم را مکحل میکند
زهی دین پروری کاندر بنانتسپهر دولتست و اختر داد
پناه تیغ و قلم آفتاب مشرق ملکتوئی که نور تو خورشید را بپوشاند
آن شنیدی که خار در گلزارگل خوشبوی را برادر خواند
ایاز بهر تفاخر مخدرات سپهرهمیشه در حرم حرمت تو کرده سجود
ای بزرگی که با نسیم وفاتبوی شببوی درنمیگنجد
دیدم الفی چند سخنگو که لب عقلاز منطقشان جام اشارات گسارد
محیط و نقطه ملت، سوار و مرکب دینخدایگان شریعت درین چه فرماید
والا عمید دولت و دین ای که بر سپهردر بندگیِّ خانه ی تو تیر می رود
سپهر قدرا، گردون هر آنچه حکم کنیبر آستان تو گردن نهاده بفرستد
زهی ز پیکر درگاهت اوج خورشیدیکه ذره ای بود اندر هواش پیکر تیر
چو در سخا و سخن قوت حیات نهادخدای عزوجل هر دم از دم و حکمش
ای صاحبی که گردون گرد از جهان برآردگر یک نفس نباشد در حفظ تو طبایع