دفتر شعر
۸ شعر در این دفتر
حاتم باشی با همه کس وقت سخاچون نامه به نام ما رسد طی گردد
زنهار زآهشان بیندیش که آهدودی است که زیر دامن آتش دارد
مه را به بناگوش تو نسبت کردمزنهار که این سخن به گوش تو رسد
خال تو راست حالتی سخت عجب که هرکه اومینگرد به خال تو شیفتهحال میشود
لبش رنگ لعل و دمش بوی مشکشراب آتش تر قدح آب خشک
گفتم که تو را کجا توانم دیدنگفتا که مرا کجا توانی دیدن