دفتر شعر
۱۵ شعر در این دفتر
الهی خنده ام را نالگی دهسرشکم را جگر پر کالگی ده
خداوندا دلم افسردن آموختنظر دردیده از دل مردنم سوخت
محمد صیقل مرآت بینشنظر پیمای چشم آفرینش
شبی رو از گلاب صبح شستهچو رخ ز آئینه خورشید رسته
ایا پروانهٔ بلبل ترنمجگر خون غنچهٔ آتش تبسم
زبان شوریده کلک شعله تحریرچنین کرد از زبان شعله تقریر
چنین زد نغمهپرداز حکایتنمک با زخمه بر تار روایت
چو بر مغز پدر این ماجرا ریختتو گفتی ابر رحمت بر گیاریخت
چو صبح این لعبت خاور نشیمنلوای شعله زد در دشت ایمن
چمن پیرای این آتش هوا باغنمک سود این چنین سازد گل داغ
طلب کرد آن بت کافر لقب رابه کوثر بار داد آن تشنه لب را
اطاعت پیشگان شاهزادهبه طاعت نقد جان بر کف نهاده
چو نقش حال او شهزاده بر خواندگلاب از گلبن مژگان بر افشاند
بهار آمد به استقبال نوروزچو عید بلبل از دنبال نوروز
به ماهی طعنه زد روزی سمندرکه تو ممنون ز آبی من ز آذر