دفتر شعر
۸ شعر در این دفتر
تا چشم تو بر کمین دلها بنشستابروی تو صد فتنه به عالم پیوست
ای دوست کسی که عشق در سر دارددایم دل غمدیده منوّر دارد
ای دوست دم از وفای دشمن درکشبا دوست نشین و باده روشن درکش
تیغ از تو و لبیک نهانی از منزخم از تو و سودای جوانی از من
از صحبت عاشقان آگاه مروبگریز ز بند خویش و از راه مرو
آنی که کمال پادشاهی داریهر دولت سلطنت که خواهی داری
در مطبخ دنیا تو همه دود خوریتا کی تو غمان بود و نابود خوری
گر بشنوی ای یار بگویم خبریعالم همه آدم است بگشا نظری