دفتر شعر
۲۳ شعر در این دفتر
اگر برم به سوی چشم اشکبار انگشتچو ماه نو شود آلوده ی غبار انگشت
سحر که خیزدم از سینه ناله ی شبگیربه ساق عرش نهد موج گریه ام زنجیر
مسافری ست قلم کز معانی شیرینبرد ز هند دواتم شکر به جانب چین
عاقبت گردید از طبع غرورافزای مننقطهٔ قاف قناعت، دانهٔ عنقای من
درین سرای پر افسوس چند باشم آهپی سفر چو گدایان همیشه بر سر راه
رفته در تاب و به کف بگرفته تیغی همچو آببهر قتلم می رسد آن شوخ با این آب و تاب
ای غمت بی حاصلان را حاصل نیک اختریداغ سودای تو بر سرها نشان سروری
رسید وقت که دیگر به ساحت گلزارسوار باد شود برگ گل سلیمان وار
از فغان من سودازده در فریاد استآسمان همچو سبویی که به راه باد است
کی توانی برد سوی منزل مقصود راهتوشه ی تن تا نسازی پاره ی دل همچو ماه
نوبهار آمد و شد قطره فشان ابر مطیرروز نوروز گلستان بود و عید غدیر
مژده، ای خانه خرابان که رگ ابر بهارپی آبادی دنیاست طناب معمار
دگر وقت آن شد که از دلرباییچو گل ناخن خار گردد حنایی
بهار آمد و شد نغمه ساز مرغ چمنچراغ باده فروشان ز لاله شد روشن
شد بهار و زین حصار نیلگون کرد انتخاباز پی بزم شرف، برج حمل را آفتاب
نماز شام که خورشید ازین سرای سرورگرفت راه سفر همچو عاشقان به ضرور
نشود خاک تا به روز شمارهمچو خورشید، پنجه ی معمار
رسید کوکبه ی موکب همایون فالسعادت دو جهانش چو سایه در دنبال
رسید موسم نوروز و شد جهان خرمبهار در چمن از سرو برفراخت علم
به راه عشق بود نسخه ی پریشانیمرا ز نقش قدم تا به نقش پیشانی
ازان چو لاله نجنبم ز جا درین گلشنکه رفته بخت سیاهم به خواب در دامن
تا به کی باشم از پریشانیچون نگه، پایمال حیرانی
ما درین کهنه دیر دیر اساسخشت ویرانه ایم و نقش پلاس