دفتر شعر
۲۳ شعر در این دفتر
گفت امام عرش مسند قاسم خلد و جحیمآنکه بر فرقش برازنده است تاج انما
پادشاهی است شه رضا امروزکه نه در فکر تخت و دیهیم است
شکر لله که هجو کس گفتنفطرت عالی مرا نه فن است
هر قدر خاطرم ز کس رنجدخامشی پیشهٔ زبان من است
اینچنین فرمود در تعریف خاموشی به خلقآنکه بر اهل جهان بعد از رسول الله مه است
حبذا کشمیر و جوهر ناک اوحوض کوثر در بهشت آماده است
نماز تو بی معرفت شیخناچه بی قدر و بی منزلت آمده است
خان والا نژاد ابراهیمکه علی را به جان و دل بنده است
قدوهٔ مؤمنین که درگاهشچون فلک در بلند کریاسی است
ز میرزا ابوالخیر والا نژادگلی در ریاض نجابت شکفت
اوستاد زمان ملک فخراکه خرد وصف او نیارد گفت
آفتاب فلک جاه امیرالامراءکه توانش گل این نه چمن خضرا گفت
به کیش ما پس از خلوت نشین لی مع الهیکسی حاشا که چون شاه ولایت بوالحسن باشد
شیخ میرک که از ره دانشمسند عز و شان مقامش شد
حبذا نواب حفظ الله خانآنکه چشم مهر و مه مثلش ندید
کو طالع و بخت آنکه باشمدر حضرت کربلا ز زوار
گویند خواجه را چو رسد قاشقی به لبتا چند ساعتش مکد از حرص بی شمار
میر عبداللطیف خان که گذشتدر محرم ازین سرای غرور
علی رضا که گلی از بهار کشمیر استمدام شاه خراسان نگاهبان بادش
چیست آن جانور روشن رایکه بود پاش یکی با گردن
میرزای یگانه شاه حسینمرشد معنی اوستاد سخن
زهی خجسته بیانی که بال شهرت یافتز جنبش دو لبت گاه نطق مرغ سخن
این آینه خانه از وفور لمعانوز صافی و روشنی بود چشم جهان