دفتر شعر
۲۶ شعر در این دفتر
ای همه عالم بر تو بیشکوهرفعت خاک در تو بیش کوه
ای که بر اسرار تو دانا کمندکی رسد از عقل کس آنجا کمند
یا رب از احسان نظر از ما متابدوزخ عصیان دگر از ما متاب
احمد مرسل گل این کشته زاردشمن او در ره دین کشته زار
ای شده در خانه جان منزلتخانه جان یافته زان منزلت
پیر و حیدر شو و همرنگ آلتا دمد از روی تو هم رنگ آل
چون علی اندر ره دین راهبرنیست جز آل علی این راه بر
ساقی از آن شیشه منصور دمبر رگ و بر ریشه من صور دم
ساقی از آن مشربه یاقوت دهقوتم از مرتبه یاقوت ده
ساقی از اغیار در امشب ببندرخنه آزار در امشب ببند
قافیه سنجان همه عیسی دمندوز دم خود جان پی احیا دمند
ساقی از آن جوهر آرام سوزکافکند اندر سر آرام سوز
ساقی از اقبال تو ما سر خوشیموز می الطاف تو یکسر خوشیم
ساقی از الطاف تو می بر کف استوز تف دل دجله خون در کف است
ساقی از آن می که به از تازه گلباز بر آن چهره نه از غازه گل
ساقی از آن نوگل باغم نوازخاطر این بلبل با غم نواز
ساقی ازان گلشن گل رنگ رنگکرده لب از خوردن گلرنگ رنگ
ساقی از آن می اگر ارزند گیستجان طلب از ما دگر ارزند گیست
ساقی از آن آب توکاتش برستدل همه دم سوزد و جان خوشترست
ساقی از آن شیشه صاف گلابخون شده در نافه ناف گل آب
ساقی از آن چشمه کوثر نسیمکآب رخ او داده ز گوهر بسیم
ساقی از آن شیشه پر خون کرمکافتد اوز در دل و در خون کرم
ساقی ازین چنبر غم داد دادکشت بس آزاده و کم داد داد