دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
ای خاکِ دَرَت، قِبْلِهیِ صاحِبنَظَرانبر صورتِ توست مُشْتَری، دِلنِگَران
ای کَز مَهِ نو، رکاب، رَخْشِ تو بُوَدخود، صورتِ خوبِ جمله، بخشِ تو بُوَد
ای آنکه غَمَت، فِرِشْتِه، مُحْتاج کُنَدزُلْفِ تو، حَدیثِ شَبِ مِعْراج کُنَد
ای سُرْمِهیِ دیدهها ز خاکِ دَرِ توپیوسته بُوَد لُطْفِ خدا، یاوَرِ تو
ای آنکه لَبِ تو، جامِ عِشْرَت دَهَدَمعشقِ تو، خَلاص از هَمِه زَحْمَت دَهَدَم
ای آنکه به حُسْن، چون تو، واقِع نَشَوَداز شَرْمِ رُخِ تو، ماه، طالِع نَشَوَد
ای ترک ختا، رخت به از ماه و خور استخاک قدم تو چرخ را تاج سر است
ای آنکه ترا خاتم دولت بکف استپیش تو عطای دیگران برطرف است
ای آنکه ترا عنان شاهی است بکفتاج سر خسروان عهدی ز شرف
ای لعل تو خورده خون دلها همه دماز آب طرب نشان دمی آتش غم
ای کز ستم غم تو دلها بر هندزلفین تو دست صبر را تاب دهند
ای روی تو آفتاب خوبان بجمالهرگز نرسد بدامنت دست زوال