دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
ای آنکه غمت بجان دل سنگ زندآتش بمن آنصورت گلرنگ زند
ای کز تو تنم ضعیف چون نال بوددر صورت تو دلم زبون حال بود
ای آنکه لبت از می گلرنگ به استوز تنگ شکر آن دهن تنگ به است
ای برده سبق جمالت از حسن ملکخطت ز دلم حرف طرب ساخته حک
ای ماه رخت چراغ هر حور سرشتحسن تو صفای کعبه و شمع کنشت
ای کز دهنت غنچه به تنگ آمده استگل پیش تو ساقیا برنگ آمده است
ای خورده ز شکر لبت خار رطبطوطی صفتم خراب آن شکر لب
ای آهوی تو انیس مجنون دلمپر خون ز غمت درون و بیرون دلم
ای کز ستم غم تو یک دل نرهدکس دل ندهد ترا که جان هم ندهد
ای آنکه بحسن و خوبیت نیست نظیربر جرم من از بزرگیت خورده مگیر
ای داده فروغ گل رخ روشن توخورشید فلک گلی است از گلشن تو
این کز تو نصیب من دل تنگ بس استخون جگرم باده گلرنگ بس است