دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
ای روی تو آفتاب صاحب نظرانبر صورت خوب تو عالم نگران
از کز فلکت ملک خطاب آمده استصد صورت چین ترا خراب آمده است
ای از ستمت کمان ابرو به زه استزلفین تو حلقه حلقه همچون زره است
ای آنکه ز رشک عارضت لاله بسوختبی سوز غمت چراغ شادی نفروخت
ای آنکه فرشته خویی و حور سرشتدل روی تو دید و حور از دست بهشت
ای کز گل نو روی تو صد بار به استوز نرگس تر چشم تو خونخوار به است
ای آنکه رخ تو به ز گلزار بوداز چشم بدان حقت نگهدار بود
ای لطف تو تریاک غم و داروی دردمانند تو در جهان کسی لطف نکرد
ای آنکه رخ ترا بگل صد شرف استبا شادی تو غم جهان برطرف است
ای آنکه بر وی همچو گل رشک مهیداغ جگر لاله ز خال سیهی
ای آنکه بحسن و خوبیی به ز پریبا روی چو مه چراغ اهل نظری
ای آنکه به رخ تو پرده صبر دردکی پیش تو دیده در رخ گل نگرد