دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
ای لعل تو چشمه آب حیاتوز صورت تو شکسته دل لات و منات
ای آنکه گل رخت ثباتی داردوز صورت تو دلم حیاتی دارد
ای آن که زیان عاشق از سود به استبی وصل رخت نبودن از بود به است
ای آبِ حَیات، رَشْحِهای از قَلَمَتیک نقطه، سوادِ دیدهام از رَقَمَت
ای بُرده لَبِ تو رونق از آبِ حَیاتوَز شَرْمِ خَطَت، خَضِر، نهان در ظُلُمات
ای نامهیِ زندگی، خَطِ اَشْرَفِ تودستورِ سِپِهْر، کمترین آصِفِ تو
ای آنکه مرا مهر تو از دل نشودبا لطف تو هیچ کار مشکل نشود
ای در کَفِ خَلْق از کَرَمَت، وَجْهِ طَرَببا لُطْف تو بیوَجْه بُوَد نامِ طَلَب
ای لعلِ لبت، حیاتِ هر نوشلَبیما را بهجز از غمِ تو نَبْوَد طَلَبی
ای از شکر لب تو در شیشه نباتوز شوق لب تو جان دهد آب حیات
ای شمع دو عارضت چراغ دو سرایک بار چو شمع از در این خشته درآ
ای آنکه مه از تو روشنی وام کندلطف تو دل رمیده آرام کند