دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
در جهان طرفه اتفاق افتادبارگیر مرا که طاق افتاد
ز آرایش رضوان ملک حور و قصورزایوان بهشت خوش بود پردهٔ نور
خداوندگار و خداوند امیرکه شاهان ندارند چون او وزیر
مرغی است سخن که آشیان ساخت ز جاناو را همه در باغ خرد یافت توان
داوود شها گرت به فرمان باد استمغرور مشو که حاصل آن باد است
با شمع رخت دمی چو دمساز شومپروانهٔ مستمند جانباز شوم
هر چند گهی برعشق بیگانه شومیا عاقبت آشنا و همخانه شوم
بر خود در حرص و شهوت اردربندیحالی به مقام فلکی پیوندی
تا کی هواپرستی و برگردی از خدایتا چند دین فروشی و دنیای دون خری
تیر غمزه چو کند داد نشستتا پر اندر سخاخ سینهٔ من
بر کوه قاف سایهٔ سیمرغ کامیابکز دامنش عقاب بپرد به صد عتاب