دفتر شعر
۳۰ شعر در این دفتر
همه دان غیر خدا نیست، همه دانش ماغیر ازین نیست که : هستی همه دانیم او را
هزار شکر خدا را، که در جمیع امورهمیشه بر کرم اوست اعتماد مرا
قاسمم، قاسم انوار، که اسرار ازلنیست پوشیده ز من، خلق چه دانند مرا؟
درویش، که حرف او بصورت پنجستهریک بمثابه ای که بیش از پیشست
گر ترا میل عالم جانستزاده ترک سین ساسانست
خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیستخدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست
در همه بابی سخن را داد دادحجة الاسلام غزالی راد
سید رهروان دین طیفورآنکه در عمر خویشتن بدفرد
نصب کردست مرا دوست برفع سخنیکه برو نفع جهانی متوقف باشد
مرا علم ازل در سینه دادندعجب علمی ولی درسی ندادند
شاه رستم را درودی میفرستم با سلامزانکه کس رامثل او فرزند فرزندی نبود
گر نگویم دگر بخواهد گفتآنکه بروی ببست دربان در
یا رب، بحق لطفت کو جان عاشقان رابهر ظهور اسما پیدا کند مظاهر
مرا گفتی که : قول پیر تسلیمبگو : تا خود چسان دیدی بمعیار؟
خداوند داننده دستگیررؤف و رحیم و قدیم و قدیر
اشتیاقم به ملاقات تو چندان که مپرساحتیاجم به مراعات تو چندان که مپرس
گر ببینی عارفی یا طالبیهر دو از روی حقیقت متفق
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر بدوامنا تمامان جهان را بکند کار تمام
تجلی میکند شاهد پس از چندین عجب بر ماولی از کثرت پرده کماهی دیدنش نتوان
عقل کل، نفس کل، طبیعت کلبعد از آن جوهر معانی دان
هله! ای مردم مکاره پرتلبیسو«لعنة الله علیکم و علی ابلیسو»
صدر ولایت، که نقد شیخ صفی داشتقرب نود سال بود رهبر این راه
میر زمانه، خسرو گیلان و تاج شاهدلها نگاه دار، که اینست شاهراه
میرسید، کزین آل عباتی سعادت همیشه پاینده