دفتر شعر
۲۶ شعر در این دفتر
ای صبا جلوه ده گلستان رابا نوا کن هزاردستان را
لاح صباح الوصال در شموس القرابصاح قماری الطرب دار کئوس الشراب
اگر وقت سحر بادی ز کوی یار در جنبددل بیمار مشتاقان ز هر سو زار در جنبد
دل تو را دوستتر ز جان داردجان ز بهر تو در میان دارد
طرب، ای دل، که نوبهار آمداز صبا بوی زلف یار آمد
عاشقان چون بر در دل حلقهٔ سودا زنندآتش سودای جانان در دل شیدا زنند
روشنان آینهٔ دل چو مصفا بینندروی دلدار در آن آینه پیدا بینند
یا نسیم خوش بهار وزیدیا صبا نافهٔ تتار دمید
یا رب، این بوی خوش ز گلستان آید؟یا ز باغ ارم و روضهٔ رضوان آید
فرستاد دریای فضل و هنربدین خشک لب بحری از شعر تر
طاب روح النسیم بالاسحاراین دورالندیم بالادوار؟
راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیرای سعادت رخ نمای و ای عنایت دست گیر
حبذا صفهٔ سرای کمالخوشتر از روی دلبران به جمال
حبذا صفهٔ بهشت مثالبرترین آسمانش صف نعال
دوش مانا شنید فریادمکرد بیمار پرسشی بادم
شهبازم و شکار جهان نیست در خورمناگه بود که از کف ایام برپرم
می بیاور ساقیا، تا خویشتن را کم زنیمکار خود چون زلف خوبان در هم و برهم زنیم
هنوز باغ جهان را نبود نام و نشانکه مست بودم از آن می که جام اوست جهان
قبلهٔ روی صوفیان بارگه صفای اوسرمهٔ چشم قدسیان خاک در سرای او
ای جلالت فرش عزت جاودان انداختهگوی در میدان وحدت کامران انداخته
ای جلالت فرش عزت جاودان انداختهعکس نورت تابشی بر کن فکان انداخته
منم ز عشق سر از عرش برتر آوردهبه زیر پای سر نه فلک درآورده
ای رخت مجمع جمال شدهمطلع نور ذوالجلال شده
که برد از من بیدل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیم سر کویش اثری؟