دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
تو که در علم خود زبون باشیعارف کردگار چون باشی؟
«رو مجرد شو مجرد را ببین».
حجاب چهره جان می شود غبار تنمخوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
گرنه موش دزد در انبان ماستگندم اعمال چلساله کجاست؟
ترا یزدان همیگوید، که در دنیا مخور بادهترا ترسا همیگوید، که در صفرا مخور حلوا
ای نقد اصل و فرع ندانم چه گوهریکز آسمان تو برتر و از خاک کمتری