دفتر شعر
۲۴ شعر در این دفتر
شبِ دوشین که شبی بود شبیهِ شبِ قدرهمچو نوروز درآمد ز در آن سمینصدر
راستی نبود بهجز افسانه و غیر از دروغآنچه ای تاریخ وجدانکش حکایت میکنی
هیچ دانی از چه خود را خوب تزئین میکنمبهر میدان قیامت رخش را زین میکنم
عیدِ جم شد ای فریدونخو بت ایرانپرستمستبدی خوی ضحاکی است این خو نِهْ ز دست
ای دموکرات بت باشرف نوعپرستکه طرفداریِ ما رنجبران خوی تو هست
چند سازی فصل گل در ساحت مشکوی کویخیز و کن در باغ ای ماه هلال ابروی روی
ای وطنپرورِ ایرانیِ اسلامپرستهمّتی ز آنکه وطن رفت چو اسلام ز دست
تا کیومرث بهار آمد و بنشست به تختسر زد اشکوفه سیامکسان از شاخ درخت
نصرة الدوله در فنای وطندر اروپا کند تلاش ببین
مرا بارد از دیدگان اشک خونیبر احوال ایران و حال کنونی
ای وطنپرورِ ایرانیِ با مَسلَک و هوشهان مکن جوش و خروش
تا بود جان گرانمایه به تنسر ما و قدم خاک وطن
ای آنکه تو را به دل نه شک است و نه ریبآگاه ز حال خضر و چوپان شعیب
تا نشود جهل ما به علم مبدلپیش ملل بندگی ماست مسجل
داد که دستورِ دیوخوی ز بیدادکشورِ جم را به بادِ بیهنری داد
بود اگر تهران دمی در یاد آذربایجانبر فلک میرفت کی فریادِ آذربایجان
محو شد ایران ز اقدام قوام السلطنهمحو بادا در جهان نام قوام السلطنه
سخت بسته با ما چرخ، عهد سست پیمانیداده او به هر پستی، دستگاه سلطانی
عید جم گشت ایا ماه منوچهر عذاربنما تهمتنی خون سیاووش بیار
«فرخی » کاین ادبیات سروده است خشنعذرخواه است صمیمانه ز ابناء وطن
پرد ز افق بر چرخ فواره خون هر روزتا غوطه زند خورشید از خون خیابانی
تا به کی داری به ایران و به ایرانی امیدتا به کی گویی که صبحِ دولتِ ایران دمید
دانی که بود سپیدرو نیکعملپیش رفقا؟
با آنکه بود موجد نعمت دهقانبا اجرت کم