دفتر شعر
۱۷ شعر در این دفتر
فرید زمان آنکه آمد به دنیانظیر وعدیلش چو اکسیر و عنقا
چه شد که چرخ جفا پیشه کرد میل وفاهزار گونه اساس نشاط کرده به پا
ز نکهت گل و فیض صبا ورشح سحابجهان پیر دگر باره یافت عهد شباب
چه شد که روی عروس جهان منور شدچو سطح چرخ بسیط زمین پر اختر شد
این چه بزم است که آرایش دنیا آمدمحفل دهر زفیضش طرب افزا آمد
فرید عالم و زیب جهان و زینت کشورکه کشور هنرش شد به نوک خامه مسخر
چیست آن لعبت که قدش خم بود پیکر نزاروسمه اش گاهی برابر و غازه اش گه بر عذار
حبذا ای کاخ کیوان رفعت گردون اساسشمس از مقیاس تابان شمسه ات در اقتباس
چو شد مشاطه ی خورشید سوی برج حملعروس دهر محلی شد از حلی و حلل
مگر زناز بر افشانده دلستان کاکلکه عالمی است معطر زبوی آن کاکل
عیان شد چو خورشید زین سبز طارممنور شد از طلعتش چشم عالم
صبح بنمود رخ از چاه افق چون بیژندیده ی رستم گردون ز رخش شد روشن
خیمه زد باز ابر نیسان در چمنبر سر شمشاد و سرو و یاسمن
هست روز واپسینم حسرت اینکافتدم بر وی نگاه واپسین
دگر باره شد ابر در بوستانگهر بار چون دست فخر زمان
صبحگاهان حله ی سیمین به تن بست آسمانگوی زرینی به چاک پیرهن بست آسمان
یاران حذر از بلای نوبهاز جور تب و جفای نوبه