دفتر شعر
۳۸ شعر در این دفتر
هزار افسوس از حاجی سلیمان صباحی آنکه صبح معرفت را بود رایش مهر تابانی
سپهر علم و جهان فضیلت آنکه بودبه جنب قدر تو پستی سپهر اعلا را
چو شد دلگشا آن دل افروز باغبه حکم محمد تقی خان بنا
شود چو شاد زقتلم دل من و تو مترسز یک گناه که در ضمن آن بود دو ثواب
به سینه تیرنگاهت همان کند که کندبه روز رزم سنان خدیو عرش جناب
ز سائلان درت هیچکس نشد واقفبه اینکه هست تقدم سوال را به جواب
به فرمان شاهی کزو زیب دیدنگین جم و تخت افراسیاب
طراز محفل ایجاد میرزا احمدتوئی که ملک جهان خالیت زمانند است
خار گلزار جهان آقا فلانای که بخلت نیست محتاج ثبوت
به شخصی آشنا گفتم حدیثیکه با بیگانگان نتوان سخن گفت
مهین کره ی میر عبدالغفوریقین است کز زمره ی ناس نیست
هزار افسوس از فاطمه که دست اجلگل وجودش بر دوحه ی حیات نهشت
کس را جمال نقش به جز حسن حال چیستوان را که حسن حال نباشد کمال چیست
چیست آن لعبت که زیبا شکل و نیکو منظر است؟منظرش چون وصل زیبا منظران جان پرور است
فلک جناب و ملک رتبه میرزا احمدتوئی که مرحمتت روح را کند تفریح
خان زمان یگانه ی دوران علی نقیکآمد به بذل وجود و سخا در جهان فرید
در طالعم اقتضای فرزندغم نیست مرا اگر نباشد
ای فلک جاه ملک رتبه که در زیور و زیبگوش چرخت زنعال سم ابرش باشد
گویند که در قریه ی فین کآب و هوایشمستحسن اطباع و پسند سلق افتد
خان بزرگ خطهٔ شروان اگرچه فخربر میر گنجه والی تفلیس میکند
جناب واعظ و مفتی کز آن دو گر گویمصفات نیک فزون از شماره خواهد شد
که گوید از من آزرده دل با بی وفا یاری؟که نه کس جز فنون بی وفائی کرد ارشادش
فرید دهر آقا خان که بودشعیان شخص بزرگی از شمایل
شرم از ابروی آن ابرو کمان کرد آسمانزان هلال عید را امشب نهان کرد آسمان