دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
با ندیمانِ خوش و صحبتِ یاران لطیفخوش بود دامن صحرا و دف و چنگ و رباب
ای خجسته نهاد فرّخ رایروز نوروز بر تو میمون باد
نوروز و عید و هفته و ایام و ماه و سالبر پادشاه صورت و معنی خجسته باد
گفتم به غم که از همه ابنای روزگاربا من وفا کسی چو تو یاری به سر نبرد
اگرچه یار تواند به سوی خسته، نظرز روی لطف فکندن ولی نمیفکند
دوش در خواب جنان دید دو چشم بختمکه دگر گلشن امّید من آراسته بود
اگر به بند زمانه کسی شود محبوسز حال او بنمایند مردم استفسار
به کنج مدرسهای کز دلم خرابترستنشستهام من مسکین بی کس درویش
دلبرا به زین توقّع بود بر الطاف تواز جهانت برگزیدم یار خود پنداشتم
کدام لطف که در شأن ما نکرد ایزدبه صد زبان نتوانم که شکر آن گویم
ای که از عدل تو در مُلک جهاندر میان میش و گرگ است آشتی
هرچند که بر جُوی ندارم قدرتلیکن نخرم همه جهان را به جوی