دفتر شعر
۱۴ شعر در این دفتر
حاشا که کَشَم بَهْرِ طَرَب، ساغَرِ جَم رااز غَم چه شکایت، منِ خوکرده به غَم را؟
ای یافته، صبح از دمِ جانبَخْشِ تو، دَم راآموخته، بَحْر از کَفَت، آیینِ کَرَم را
ای خداوندی که در گیتی مثل شد در سخاتا ابد از دولت دست و دلت بحر و سحاب
دوش بودم بخواب وقت سحرکه یکی کوفت حلقه ای بر در
چیست آن پیکر سیمین که نگردد یکباربمراد دل دانا و بکام هشیار
مژده بلبل راکه آمد گل بباغ شاخسارشددگر صحن چمن چون محفل از رخسار یار
درگهت را که هست غیر طوراینک اینک رسیدم از ره دور
تویی آن خسرو عادل به جهان کآوردیآن چنان کار جهان را به نظام و تدبیر
ز دل با تو ای شوخ شیرینشمایلچه گویم که کارت نیفتاده با دل
ای مبارک همای فرخفالمرحبا مرحبا تعال تعال
تا تو رفتی چون خدنگم از برای زیباصنمسرنهادم چون کمان حلقه بر زانوی غم
دوش از این رواق نیلی فامچون درآویختند پرده شام
چو چنگ نالم و افغان که نغمه انگاریچو شمع گریم و دردا که خنده پنداری
صلا زدند سحر بلبلان گلزاریکه دیده واکن و دریاب فیض بیداری