دفتر شعر
۱۰ شعر در این دفتر
هجر تو یکباره زبونم گرفتدرد تو ز اندازه برونم گرفت
ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کنگر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست
جانا به جز غم تو دلم را هوس مبادجز تو کسم ز جور تو فریادرس مباد
ناکرده وداع از بر دلدار شدم دورنزدیک شدم با غم و از یار شدم دور
جانان نکند هرگز، هرگز نکند جانانشادان دل ما یکدم، یکدم دل ما شادان
بس کن از این روی نهان داشتندل ستدن قصد به جان داشتن
ای غمت برده شادمانی منبی تو تلخ است زندگانی من
آن عارض چون دو هفته ماهش بینو آن طره گوشه کلاهش بین
دایم در انتظارم، بی خواب و بی قرارمدیده به راه دارم گریان که تا کی آئی
عاجز شدن ای دوست ز ناز تو عجب نیستکین قاعده ناز تو جنگیست نه بازی