دفتر شعر
۱۱ شعر در این دفتر
هر که جان دارد و روان داردواجب است آنکه درد جان دارد
مبدا امر جوهر انسانقابل علم کرد در پی آن
سر او در سر یقین و گمانمایهٔ کفر دان و هم ایمان
نقل کن از وبال کفر بدینمصطفی را دلیل مطلق بین
چار یارش، که مرشد دینندهمه اندر مقام تحسینند
تا کی، ای مست خواب غفلت و جهلگوش سوی مقلد نااهل؟
جان من چون به عالم دل شدبا صفا جمع گشت و حامل شد
حق تعالی میان هر عصریاز سعادت بنا کند قصری
گفت استاد عالم عاقل:از دو حال است آدمی کامل
چون سکندر ز منزل عاداتشد مسافر به عزم آب حیات
صاحبا، راز اندرون ز نهفتتا نپرسی ز من، نخواهم گفت