دفتر شعر
۴ شعر در این دفتر
بمهر ماه دیداری سپردم دل بدیداریهمه بیمار و غم دل را ز چشم آید پدیداری
هوا شد عاشق آسا باز و صحرا دلبر آیین شدیکی را گریه رسم آمد یکی را خنده آیین شد
بر گل سوری ز مشک تبتی پر چین کنیتا رخ من همچو زلف خویشتن پرچین کنی
سپاه نوبهار آمد وز او گیتی دگرگون شدکه هامون همچو گردون گشت و گردون همچو هامون شد