دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
ای کمین گاه فلک ابروی توآبروی آفتاب از روی تو
ای بنده ی لب تو لب آبدار میگلگونه کرد عکس رخت برعذار می
ای پایه شرف ز فلک بر گذاشتهمدح تو را زمانه بدل برنگاشته
ای بخوبی پای بوس عارضت ماه آمدهدست نقص از دامن حسن تو کوتاه آمده
سری کجاست که تیغ اجل بدو نرسیدتنی که راست؟ که حکم ازل بدو نرسید
ای دل بیرحم تو را، مایهٔ شادی غم مااین چه بلا بود قضا، من ز کجا تو ز کجا