دفتر شعر
۲۶ شعر در این دفتر
ما مظهر ذات کبریاییمما جام جم جهان نماییم
ای حسن تو دردانه چو ک . . . بنند اعلاچون نقطه فردی
ای مطلع خوبی رخ چون ماه تمامتبرخاسته غوغای قیامت ز قیامت
ای شاه تخت «من عرف »شد نقد طاعاتم تلف
هرکس که دید خال و خط و موی و روی توآشفته شد چو موی تو بر گرد روی تو
دانی بیان آنکه اذا الشمس کورتمعنی چه گفتهاند بزرگان پارسا
جرمی که کرده ام اگر آری به روی منمانند ابر آب شوم در دم از حیا
توبه کند کسی که به وقت گل از شرابکی توبه اش قبول کند غافرالذنوب
آدم به سهو کرد خطایی و سجده کردزو درگذشت حق که خداوند عالم است
شرق و غرب از فتنه یأجوج چون شد پرفسادتی و میم و واو و ری قد کان جبارا عنید
ذات آمد اب اسما، اسم آمد ام فعلشیر از پستان اسما میخورد طفل بشیر
سر زلفش دو عالم را به یک جو برنمیآردبیا ای خواجه! گر هستت سر سودای بازارش
گرچه شیطان الرجیم از راه انصافم ببردهمچنان امید می دارم به رحمان الرحیم
خدا را، مصطفی را، مرتضی راحسن شاه و حسین کربلا را
هرکه باید فیض از «من عنده علم الکتاب »می رسد «السابقون السابقون » او را خطاب
بر بساط عشق این شطرنج ذاتسی و دو آمد به بازی کاینات
ای «سقاهم ربهم » نام لبتآب حیوان جرعه جام لبت
گر مرا پیش سگانش نیست عزت، دور نیستحرمت هرکس عزیز من بقدر عزت است
از نسیمت نفخه عیسی دمی استوز دمش هردم مسیح مریمی است
پرده از رخسار خود بردار بازاین حکایت را فرو مگذار باز
ای جهان عشق بی رویت حرامهردم از ما بر رخ و زلفت سلام
آفتاب مشرق از مغرب زمینشد پدید از فضل رب العالمین
ای نسیم سحری! غالیهبار آمدهایمگر از سلسلهٔ سنبلِ یار آمدهای
چه مرغ است آن که دارد بیست و یک حرفنه پر دارد نه پا دارد نه، خود، سر