دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
دیدم به عرابه من زن روسی راکردم به قدوم او زمین بوسی را
یک دل آسوده در این باغ نیستلالهای نبود که او را داغ نیست
مدتی شد که یار نامه نکردرقم عنبرین شمامه نکرد
به به که ربیع و عید نوروز آمدنوروز شد و به خلقِ نو روز آمد
نه حب محب دلنشین میماندنه تیر عدوی کینگین میماند
جهان تاریک شد امروز در چشم من ای قمریمگر از سوز من بال تو گردد روشن ای قمری؟!
ای داده به باد عمر از نادانیتو قیمت عمر خویش کی میدانی؟!