دفتر شعر
۹ شعر در این دفتر
عاشقان در کمین معشوقندساکنان زمین معشوقند
ای ربوده دلم به رعناییاین چه لطف است و این چه زیبایی؟
عکس هر مویت، ای بت رعنادر دماغم رگی است از سودا
شیخ السلام امام غزالیآن صفا بخش حالی و قالی
دل دیوانه باز بر در عشقبه دمی درکشید ساغر عشق
اگر، ای آرزوی جان که توییباز بینم تو را چنان که تویی
سهل گفتی به ترک جان گفتنمن بدیدم، نمیتوان گفتن
جز حدیث تو من نمیدانمخامشی از سخن نمیدانم
چون درآمد به شهر دوست فقیرکرد اوصاف حسن او تقریر