دفتر شعر
۹ شعر در این دفتر
وقت آنست که گلبن تر و خندان گرددگریه ابر همه زیور بستان گردد
از رخت لاله در نظر رویدوز غمت خار در جگر روید
دل در برم نشانه تیر ملامت استتن در بلا و جانم اسیر غرامت است
وقت طرب رسید که مشاطه بهارآراست نوعروس چمن را به صد نگار
دلم نهان شد و شد عافیت نهان از دلهلاک جان من آمد دلم فغان از دل
چه افتری چه محال است این دروغ گفتکه شد فرشته عرشی و فرش خاکی جفت
گردیده بودی ماه را بر شاه خون بگریستیبر تاج و تخت سرنگون چرخ نگون بگریستی
ای دل آسایش ازین کلبه احزان مطلبگوهر خوشدلی از کیسه دوران مطلب
ای که بر آینه از رخ صورت جان کردهایآب را از رخ محل صورت آسان کردهای