دفتر شعر
۴ شعر در این دفتر
نه در فراق توام طاقت شکیبائیستنه در وصال توام ایمنی ز شیدائیست
مرا جان سوخت از غم ترا دامن نمیسوزدمرا دل خون شد و یک دم دلت بر من نمیسوزد
که گفت پرده بَراَفکن ز روی مرد افکنکه شد بریده ترنج و کف جهان از زن
شب تا به سحر منم بدین دردنالان نالان چو ناتوانان