دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
هر گناهی، کآدمی عمدا به عالم میکنداحتیاج است، آن که اسبابش فراهم میکند
هر چه من ز اظهار راز دل، تحاشی میکنمبهر احساسات خود، مشکلتراشی میکنم
آسمانت فتنهبار است و زمینت فتنهزاردست زرعت تخمِ غمپاش است و تخمِ دلفگار
در منتهاالیه خیابان، بود پدیدتهران برون شهر، خرابه یکی بنای
شهر فرنگ است، ای کلانمدیها!موقع جنگ است، ای کلانمدیها!
زمان نزع هجده ساله عاشق دختری دیدمابا سیمای پراندوه و اندر رفته چشمانی:
در تکاپوی غروب است، ز گردون خورشیددهر پر بیم شد و رنگ رخ دشت پرید