دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
مرا گر به جاوید؟ عمری دهندسپس بر سرم، تاج شاهی نهند
«بوآلو»، شاعر گویای مغربحکیم بخرد دانای مغرب
شنیدم نویسنده ای در قدیمنویسنده پاک رأی و حکیم
بهارا به پاییز ما، دیده دوزز کلک تموزین دی، وی بسوز
این شنیدستم که عیسی، مردهای را زنده کردمردهای را زنده کرد و نامِ خود پاینده کرد
آنکو نموده است: استیضاح از جهاناکنون ز وی کنند، ستیضاح ابلهان
خری از گلستان باغی گذشتبسی گل به ره دیده، وقعی نهشت
به لندن کرد نطقی، لرد معروفکزو یک ملتی، گردیده مشعوف
به پندار دانای مغربزمینپدیدآور پند نو «داروین»
مرحبا ای (کوهی) نیکو نهادلشخوران مردند، کوهی زنده باد
چراغ الذاکرین، آن مرد جیغوکند در مجلس شوری هیاهو
یکی را ز تن، جامه در دزدگاهبکندند از کفش پا تا کلاه