دفتر شعر
۱۴ شعر در این دفتر
دولت به ریش زرد «ظهیر» آبرو گرفتکناس را بیار، که کابینه بو گرفت
هر آن که بی خبر از فن خایه مالی شددچار زندگی پست و نان خالی شد!
بعد ازین بر وطن و بوم و برش باید رید!به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید!
این چه بساطی است، چه گشته مگر؟مملکت از چیست؟ شده محتضر:
دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر!زد چرخ سفله، سکه دولت به نام خر!
دوش شنیدم که گفت «مؤتمن الملک »:پا نگذارد دگر به ساحت مجلس
ضیاء الواعظین، آن رند جیغوزده پشت تریبون، پاک وارو
از دست هر که هر چه، بستانده و ستانیاز دست تو ستانند، با دست آسمانی
عامیان شعر تو با شکر، برابر میکنندعارفان زین وهم باطل، خاک بر سر میکنند
مرا چه کار که یک عمر، آه و ناله کنم؟که فکر مملکت شش هزار ساله کنم!
این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!دیدی چه خبر بود؟
در ده: سگ زشتی بود، موریخته و لاغرپیوسته دم اندر پا، پژمرده سر و یالی
کار و بارت جور، مهیا شدهنور علی نور، مهیا شده
وقتی آلو شده در تهران (دو)همه رفتند پی (دو) به شکی