دفتر شعر
۵ شعر در این دفتر
ای زرافشان پنجهات پیوسته همچون آفتابوی دل و دست تو از جود و کرم بحر و سحاب
ای پادشاه حسن ترا چاکر آفتابداری دو رخ یکیش مه و دیگر آفتاب
ز بسکه مانده در آن طرهام ز کار انگشتچو شانه نیست کفم را به اختیار انگشت
محفل افروز جهان باز در ایوان حملعلم شعشعه افراخت چو زرین مشعل
کیستم حسرت کشی در محفل چرخ کهنباز از خمیازهام چون ساغر خالی دهن