دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
شادم ز دل که عاشق آن زلف دلکش استاز عشق عشق اوست که با دل مرا خوش است
تا زبرج حوت آهنگ حمل کرد آفتابدر حمل در هر نباتی صد عمل کرد آفتاب
باحسن باغ و فر بهار و جمال گلنیکوست حال ما که نکو باد حال گل
ابر فروردین فرو شوید همی رخسار گلوقت دیدار گل آمد حبذا دیدار گل
تا آب دلبری و ملاحت به جوی توستجانم ز عاشقی همه در جست و جوی توست
آب رویم برده ای و آتش اندر من زدهمن چو داغ از داغ عشق تو در آتش تن زده
تا فتنه گشتم آن صنم سیم ساق رابگماشت بر سرم چو موکل فراق را