دفتر شعر
۱۴ شعر در این دفتر
رخ تو ارغوان باغ جان استغم تو حلقه گوش جهان است
دست چمن گرفت سر زلف آن نگارتا مشکبوی گشت چمن همچو نوبهار
چو روز برسر خود کرد قیرگون چادرعروس شب رخ خود را نمود از معجر
تو را خرامش کبک است و کشی طاووسمثل زنند ز حسنت همی به روم و به روس
دلم عاشق شدن فرمود و من برحسب فرمانشدر افتادم بدان دردی که پیدا نیست درمانش
دی غریوان شدم به سوی وثاقبر وصال اختیار کرده فراق
نهاد دولت جاوید در زمانه قدمکشید رایت اقبال بر ستاره علم
اگر چه داد سخن در زمانه من دادمستاره وار زمانه نمی دهد دادم
مشک است توده توده نهاده بر ارغوانزلفین حلقه حلقه آن ماه دلستان
معشوقه طرفه طرفه نماید گل از رخانوز مشک نافه نافه گشاید بر ارغوان
ای نموده تیره تیره سلسله بر ارغوانوی کشیده خیره خیره، غالیه بر گرد آن
گویی به گرد روی تو آن زلف دلستانتوده شده است عنبر تر گرد گلستان
ای لعل فتنه بر لب چون ناردان تواشکم ز حسرت تو چو در دهان تو
نماز شام چو صحبت بریدم از ماویبریده گشت طریق سلامم از سلمی